خرید بک لینک
عصر داشتم فکر میکردم بعضی از آدمها خوب هستند، یعنی تو هر قسمتی که باشند، میتونن بهترین نقش ها رو داشته باشن، مثلا برای یک پدر میتونن دختر خوبی باشن، برای دیگری همسر خوبی باشن، مادر خوب، همسایه خوب، همکار خوب و یک عالمه خوب که میشه جلوی اسمشون چید، بعضی از آدمها زندگی رو بلدن، حتی با حال بد هم پیششون بری با حال خوب میتونی ترکشون کنی، اصلا دور شدن از کنار بعضی ها خیلی سخته، برای شنیدن حرفات هم وقت دارن و هم با گوش دل همراهت میشن، اما برعکسشم هست که بقول وی خدا نصیب گرگ بیابونی هم نکنه، اون دسته از آدمها حوصله خودشونم ندارن چطور میشه توقع داشت حرفاتو بشنون، به مشکل و دغدغه داشتن هم اصلا ربطی نداره، بنظر من برمیگرده به دل آدمها، مثلا برای بعضیا مدام باید یادآوری کرد فلان کن، یادت نره، که تهشم میبینی خبری نیست، برای همچین آدمهایی که اولویت رو خودشون و کارهای خودشون میدونن، ازشون فاصله میگیرم، تنهایی خیلی بهتر از بودن کنار آدمهاییه که میتونستن برات وقت بزارن و نزاشتن، اصلا رفیق اونیه که وقتی باید میبود، هست کنارت میمونه نه بخاطر اینکه بهت نیاز داره، فقط به این دلیل که دوست داره...

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 10:48

در زندگی بشری داشتن هدف خیلی مهمه اینکه هدف از تحصیل چیه؟ برآورده کردن توانایی، اثباتش به دیگران، پیدا کردن شغل، یا فقط علاقه به یادگیری، متاسفانه تو کشور ما به هیچ مدرکی ارزش داده نمیشه، اولش آدم میخونه ولی بعدش افسوس عمرو وقتی که صرف گرفتن یه برگه کرده رو میخوره، اون همه استرس بابت ارایه پایان نامه و... اما بنظر من آدم باید بشینه با خودش دو دوتا کنه، متاسفانه ما تو فرهنگ خانوادمون این ذهنیت بود که شغل آزاد شغل محسوب نمیشه، حتما باید کارمند دولت بود. اما الان میبینم که چقدر خوب بود آدم از اول جونی میرفت سمت کارآفرینی، یه تخصص پیدا میکرد. اون روز که میگذشتم فکر کردم وی ادامه شراکت رو تبدیل کردن به گل و گیاه. واقعا از خیلی سالها پیش من این کارو دوست داشتم هم با روحیه آدم سازگاره و هم کسب درامد، مثل تکثیر گل و فروش نهال و ... واقعیتش از بازاری بودن بدم میاد، از خرید و فروش مستقیم و دلالی بدم میاد اما از کارهای تولیدی خوشم میاد، میدونم زحمت داره اما هرکسی یه روحیاتی داره.موفقیت تنها با درس خوندن حاصل نمیشه، یعنی کسی که الان دکتری داره بازم باید بره زیر دست کس دیگه کار کنه، چند روز پیش یکی میگفت سال92 ارشد از دانشگاه تهران گرفتم، رفته بود کارخونه کار کنه یه بیسواد گذاشته بودن سرپرست اینا بعد حرفش شده بود امده بود بیرون، گوشت 800 تومنی گرفته بود و فحش میداد، نه فقط این خیلیا، بنظر من آدم اگه حامی داشته باشه که داره میتونه یه کار خوب بسازه، چند نفرهم زیر دستش نون بده، آقای خودش باشه، اینجوری با هر تلاشی به یه پیشرفت میرسه و تلاشش رو مضاعف میکنه.چند سال پیش همچین شرایطی بودم، تصمیم گرفت خودمو بکشم تا دکتری قبول بشم، یه مقدار تلاش میکنم اما تهش به هدفام میرسم، پیش هرکسی رفتم منصرفم ک

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 10:48

واقعا تاسف میخورم، نمیدونم بابت چی و با کی اینجوری حرف زده، اما چیزی که مشخصه از سر اینستاگرامه، من که گفتم استفاده نکن، یه مشت آدمهای بی فرهنگ که تمام عقده هاشون رو با اینستاگرام خالی میکنن، شده لجن زار، شده اسباب آزار و اذیت مردم، دکان دوستی و فساد، چرا آدم باید زندگی شخصی خودشو داد بزنه، جار بزنه من حالم خوشه، من با فلانی و... بهترین تفریح رو دارم، خوش میگذره بدون تو، بابا این لامصب خودش اورتینکینگ میاره، کی نگاه کرد، کی نظر گذاشت، کی لایک کرد، چند نفر بازدید خورده و هی تلاش برای نشون دادن وضعیت، این نشخوار فکری ول کن نیست.بازم یه انتخاب اشتباه بخاطر فراموشی اون کودن خودشیفته؟ بازم؟ خلایق هرچه لایق، همش این تو ذهنم بود که تو این وضعیتت که همه به چشم طعمه بهت نگاه میکنن، و تویی که با این ذهنیت جلو میری که تفریح و گفتگو با پسرایی که انرژی منفی بهت نمیدن راحتی، سعی کنی یه روز شبیه اونی نباشی که یه روز فکر کردی اون آدم نامناسبه، ممنون که منو در حد خودت نمیدونی، شایدم کار خدا بوده که درگیر نشم، وگرنه مگه من کمتر از این لاشی جماعت بودم. آدمها خودشون رو توجیح میکنن، هر کاری هم بکنن میگن من اونجوری نبودم، به خودت بیا، من نمیخام به من بیای! چقدر زود حرف آدمها عوض میشه پس تمام این سالها فکر من بوده و تو تصوراتش جای ی منو میدیده، پس کی فرصت کردی انتخاب اشتباه رو داشته باشی، کاش هیچوقت نمیومدی، من هنوز هر شب ایمیل ها رو میخوندم و افسوس میخوردم، اینکه هیچوقت دلیل هیچ کارت رو نفهمیدم اما برای چی امدی؟ امدی که دوباره درد دلم رو تازه کنی، ضربه کاری که نزده بودی رو بزنی، من اولویت چندم بودم؟ بازم زاپاس انتخابهای تو بودم؟ اینم انتخاب خانواده بود؟ خسته نشدی از این همه دروغ و دورویی؟ تو که می

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 10:48

رابطه ای که میدونید سرانجامی نداره شروع نکنید. سنگ مفته، ولی گنجشک جون داره!</a></div> <div class="Link" style="font-size:7pt"></div></div><div class="footer-side"></div></div> <!--Design By : Avazak.ir--> ..................... <div class="side"> <h3 class="h3">دغدغه</h3> تنها نگرانِ این بودم که به جستجوی تو در دورترین کوچهی دنیا به خانهات برسم و تو به جستجویم رفته باشی چه غمبار وقتی نمیدانی گم کردهای یا گم شدهای؟ </a></div> <!-- end sidebar-r --> </div></div> <div id="sidebar-l"> <div class="side"> <h3 class="h3">آخرین مطالب</h3> <div class="context-side"> <div class="Link"><a href="/post/274" title="یکشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۱">کدر</a></div> <div class="Link"><a href="/post/257" title="جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱">...</a></div> <div class="Link"><a href="/post/254" title="سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱">فاضل نظری</a></div> <div class="Link"><a href="/post/249" title="چهارشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۱">خواب</a></div> <div class="Link"><a href="/post/248" title="یکشنبه چهارم دی ۱۴۰۱">...</a></div> <div class="Link"><a href="/post/246" title="جمعه دوم دی ۱۴۰۱">آشوب</a></div> <div class="Link"><a href="/post/244" title="چهارشنبه سی ام آذر ۱۴۰۱">یلدا</a></div> <div class="Link">&l

برچسب: نویسنده: یگانه رحمانی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 15:06

صفحه بندی